فرزند جاوید رامهرمز سیدنورالدین موسوی در سال1341 چراغ وجودش شعله ور شد.او در میان خانواده ای سید و روحانی از نسل کوثر وآفتاب رشد ونمو کرد. در سن6سالگی دچار سوختگی با آب جوش شد که به طور معجزه آسایی نجات پیداکرد. او علیرغم درد شدیدی که داشت صبور و پرتحمل بود وفقط چشمانش را روی هم می گذاشت که تعجب پزشک معالج واطرافیان را برانگیخت. در سن6 سالگی به مدرسه رفت ودوران ابتدایی وراهنمایی را با موفقیت گذراند. سال سوم راهنمایی با یکی از دبیران که زن بدحجابی بود در کلاس  درس به بحث و مشاجره پرداخت وبه خاطر همین اعتراض از کلاس درس اخراج شد ومدتی بعد در کلاس دیگری به تحصیل پرداخت دوران دبیرستان مصادف با اوج قیام مردم کشورمان به رهبری حضرت امام خمینی(ره) وی در مبارزات ضد رژیم بسیار فعال بود و دربحرانها از روحیه بسیار عالی ومعنوی برخوردار بود. هنوز چند روزی از پیروزی خون بر شمشیر نگذشته بود که استکبار جهانی با توطئه دیگر وارد نبرد علیه ایران اسلامی شد. لشگرهای زرهی صدام با حمایت همه جانبه تبلیغی، لجستیکی دنیای کفر وستم به مرزهای کشورمان حمله ور شدند. سید نورالدین وقتی دید که دشمن با ارابه های جنگی اش به مرزهای کشورمان تجاوز کرده است دیگر ماندن در شهر را جایز ندانست وبه اتفاق برادرش سید فخرالدین عازم میادین نبرد شد. برادر دلاورش در همان ابتدای جنگ در فیاضیه آبادان(جنگ تن به تن) به شهادت رسید. شهادت برادر خللی در عزم استوار وی بوجود نیاورد بلکه او را در اراده اش مصمم تر نمود.
نسیمی بعد از 1400 سال وزیدن گرفت ودوباره بوی کربلا وعاشورا در کوچه های شهر وکشورمان به مشام رسید کربلا تکرار شد فقط این بار اسامی عوض شده بود، نزدیکیهای همان سرزمین که نینوا وکربلا نام گرفت، سید نورالدین به ندای هل من ناصر ولی امرش لبیک گفت و بصورت مداوم درمیادین نبرد حضورداشت و جانانه می جنگید. او جوانی وارسته وشجاع واز خود گذشته بود که در اکثر عملیاتها، هم تفنگی در دست داشت وهم پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی را. وی همیشه پیشاپیش نیروهایش حرکت می کرد. او خیلی زود در دل همه جا گرفت و به او نور چشم بسیجیان رامهرمز لقب دادند. سید شجاعتش را از جدش ابا عبدالله(ع) به ارث برده بود او خیلی زود به سبب ابراز لیاقت و توان بالای نظامی به سمت فرماندهی گروهانی از گردانهای کربلا و شهید افضل منصوب شد ودر عملیاتهای مختلف شرکت کرد، از خصوصیت بارز او اطاعت پذیری، شهامت، انجام کار جمعی-درحالیکه خود پیشقدم بود-، تحمل ناملایمات وصبر وعبادت خالصانه بود.
سرانجام روح آسمانی آن سید جوان در عملیات والفجر8 محور فاو- ام القصر، در حال پیشروی به جلو وفتح مواضع دشمن به جدش سید وسالار شهیدان پیوست. شعاع نور سید نورالدین بعد از شهادتش چنان شعله ور شد که جمعی از همرزمانش در آتش وصال او دیگر طاقت ماندن در عالم خاکی نداشتند ودر فراق او نالیدند وسرانجام با شهادت به او پیوستند. سطر سطر نوشته های شهید عبداستار قنواتی گواه این مدعاست.
دوستانم شهدا را فراموش نکنید.
یا رب به حق مقربانت موقع مرگ مرا با ایمان وتقوای کامل بمیران ودرآخرین لحظه ها حضرت مهدی(عج) وحضرت فاطمه(س) را بر بالین من حاضر کن ومن گنهکار را با شهدای کربلا وبرادرم سید فخرالدین و دوستان شهیدم محشور کن.